سلامی صرفا جهت خداحافظی

دوستان خوبم که لطف میکردید و به این وب سر میزدید باید به اطلاعتون برسونم که تا مدتی نمیتونم وب رو به روز کنم و مطلب بزارم(حالا شمیم میگه نه اینکه قبلا خیلی آپ میکردی!!!) ولی به هر حال یه خداحافظی کوچولو تا انشاله با وقت بیشتری بیام و سعی کنم نسبت به قبل بیشتر مطالب نوشته خودم باشه.

ممنون.خدانگهدار

 

باز باران بارید

خیس شد خاطره ها

مرحبا بر دل ابری هوا

...

هر کجا هستی باش

آسمانت آبی

انجمن اسلامی دانشگاه گیلان

دلت از تمام غصه ها خالی

پس کی نماز می خوانی ؟

سید هاشم حداد را خیلی ها به خوبی میشناسند. او یکی از عرفای صاحب نفس بود که نامش تقریبا پا به پای آیه الله قاضی شهرت پیدا کرد.

 

 در میان بزرگان ما تعداد بسیار انگشت شماری که شاید از انگشتان یک دست هم تجاوز نکند وجود دارند که به صورت دفعی منقلب شده و تحول روحی بزرگی برایشان رخ داده و اصطلاحا راه صد ساله را یک شبه رفتند.

 

قاعده و اصل در این مسیر مجاهدت و کوشش و پشتکار است که این افراد برجسته را به قله های بلند انسانیت و بندگی صعود می دهد.

ادامه نوشته

با تو می‌گویم :                         یادم بماند:

یادم بماند :

یادم بماند این که شب می‌شود، روز می‌آید، باد می‌وزد و باران می‌بارد یعنی سایه خدایی تو هنوز بر سر ماست.

کارهای سخت را خودت کرده‌ای و گفته‌ای که کار ما در این دنیا، فقط نگاه کردن است. این که فقط چشم‌هایمان را به خوب دیدن، ظریف نگاه کردن و دقیق دیدن عادت بدهیم. تو شده‌ای نقاش و جهان را نقاشی کرده‌ای و از ما خواسته‌ای که هنرمندانه به این تابلو که کار بی‌نظیر توست نگاه کنیم و رد سرانگشتان تو را و جای پای تو را در تمام این نقش و نگارها پیدا کنیم و با چشم‌هایمان بدویم دنبال نشانه‌ای که نشانی از تو داشته باشد. تو خواسته‌ای به این چشم‌ها یاد بدهیم که باد اگر می‌وزد و هوای گرم مردادی را کمی خنک‌تر می‌کند، مطیع توست.

بهار، اگر باران نم نم و ناگاه می‌بارد و می‌خورد به شیشه پنجره اتاق، فرمان‌بردار توست.

این ابرهای پنبه‌ای که کارشان پوشاندن خورشید است و وقت گذشتن از بالای سرمان هزار و یک شکل می‌شوند، نشانی از تو دارند.

اگر شب مثل یک پرده سیاه مطبوع می‌آید و خواب آرام را مهمان چشم‌هایمان می‌کند، آیتی از خدایی توست. اگر روز نرم نرم و با خورشید از پس کوه‌های شمال شهر، از راه می‌رسد، مخلوق توست. اگر این دریا آبی است و کرانه‌هایش ناپیدا، اگر هزار ماهی ریز و درشت ِرنگی در دل دارد، نشانه کوچکی از بزرگی توست. تو از میان این همه کار بزرگ، کار کوچکی را به ما سپرده‌ای و آن به تماشا ایستادن قامت تو در جهان است.  

یادم بماند :

یادم بماند این که شب می‌شود، روز می‌آید، باد می‌وزد و باران می‌بارد یعنی سایه خدایی تو هنوز بر سر ماست.

ادامه نوشته

آنچه حضرت زهرا(سلام الله علیها)از خدا می خواست
فاطمةُ الزَّهراءُ عليهاالسلام ـ فِي المُناجاةِ ـ : اللّهُمَّ بِعِلمِكَ الغَيبَ ، وقُدرَتِكَ عَلَى الخَلقِ ، أحيِني ما عَلِمتَ الحَياةَ خَيرا لي ، وتَوَفَّني إذا كانَتِ الوَفاةُ خَيرا لي
فاطمه زهرا عليهاالسلام ـ در مناجات ـ گفت : بار خدايا!تو را به علم غيبت و تواناييت بر آفرينش، سوگند مى‏دهم كه مرا، تا وقتى مى‏دانى زنده بودن برايم بهتر است، زنده‏بدارى و هر گاه مرگ برايم بهتر بود، بميرانى.
بحار الأنوار : 94/225/1

در طول تاريخ انسانهايى بوده و هستند كه پس از مرگشان ، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است . مردان خدا و شخصيتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است . و در اين ميان ، زيارت مشهد حسينى از ويژگيهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانكه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسين (ع) آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مى‏گرايند . اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب ، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدورنيست . 
ادامه نوشته

آنشرلی هم نشدیم،یکی ازمون بپرسه:

آنه!تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟

گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟

گفت: خودم را می بینم !

عارف گفت:

دیگر دیگران را نمی بینی !

آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه

اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی

این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند

تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری،

تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

http://www.iranromance.com/

اگر شاعر نباشی...

شعرهای شاعران جهان در مورد بهار

 
 
بهار موسم گل و بلبل و فصل محبوب بسیاری ست.
شاعر هم كه نباشی، هوای لطیف بهار و شاخه‌های پرشكوفه، فكر نوشتن را به سرت می‌اندازد و برای دل خودت هم كه شده، دفترت را غرق خط‌خطی می‌كنی.
بهار، محدود به مرزها نیز نمی‌شود.
"بگذار باران ببوسدت
بگذار چك‌چك به سرت بزند
با قطره‌های نقره‌ای
بگذار برایت لالایی بخواند
باران
استخری راكد می‌سازد در پیاده‌رو
استخری جاری در جوی
باران
شب، روی سقفمان
ترانه‌ای كوچك و خواب‌آور می‌نوازد
من
باران را
دوست دارم
                                 لنگستن هیوز؛ ترجمۀ سمیه پاشایی"